|
. . .
چشمها پرسش بی پاسخ حیرانی ها 
دستها تشنه تقسیم فراوانی ها
با گل زخم سر راه تو آذین بستیم
داغ های دل ما، جای چراغانی ها
حالیــا دست کریم تو برای دل ما
سر پناهی است در این بی سر و سامانی ها
وقت آن شد که به گل حکم شکفتن بدهی
ای سر انگشت تو آغاز گل افشانی ها
فصل تقسیم گل و گندم و لبخند رسید
فصل تقسیم غزل ها و غزلخوانی ها
سایه امن کسای تو مرا سر بس
تا پناهم دهد از وحشت عریانی ها
چشم تو لایحه روشن آغاز بهـــــــــار
طرح لبخند تو پایان پریشانی ها
. . .
ماییـــم و ز درد و داغ گفتن با تو
داغیــم ز گفتن و شنفتن با تو
تنها به اشاره تو سبز است بهـــــــــار
باغیم و اجازه شکفتن با تو
. . .
خوشا چون سروها استادنی ســبز
خوشا چون برگ ها افتادنی ســبز
خوشا چون گل به فصلی، سرخ مردن
خوشا در فصل دیگر، زادنی ســبز
. . .
"زنده یاد قیصر امین پور"
نوروز يعني هيچ زمستاني ماندني نيست، اگرچه كوتاه ترين شبش يلدا باشد...
بخوان بهـــــــــار من، بخوان بهـــــــــار تو، بخوان بهـــــــــار مــا؛ مبـــــارک...

|